خرید بک لینک
فکر میکنم امشب معنای زندگی را فهمیدم. همین امشب، بعد از اینکه دورهمی بازیگرهای سریال فرندز، بعد از ۱۷ سال را دیدم. یک جایی از این دورهمی، دیوید شوییمر و جنیفر انیستون میگویند که در فصل اول سریال علاقهای بس جدی به هم پیدا کردهبودند اماهیچوقت نتوانستند با هم باشند چون همیشه حداقل یکی در رابطهی دیگری بوده. هیچوقت رابطهی بین این دو فراتر نرفته و احساساتشان در نقشهاشان منعکس شده. هنوز ته نگاهشان میشود این احساس را دید. ته نگاه هر کس دیگری هم میشود این احساسات خاموش شده را دید.ما به دنیا آمدیم تا درد جدایی بکشیم. هر رابطهی آغاز شده و نشدهای محکوم به جداییست. پدر و مادر، دوستان، کسانی که دوستشان داشتیم و نفهمیدند، کسانی که دوستشان داشتیم و فهمیدند، یکدیگرهایی که دوست داشتیم و نرسیدیم، دوست داشتیم و رسیدیم، همه یک جایی تبدیل شدند یا میشوند به یک درد جدایی. دنیا که اساسش ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 5 تير 1401 ساعت: 5:23

کجاست

چه میکند

آنکه فراموشش کردهام

عباس کیارستمی

برچسب: نویسنده: هستی قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 11 دی 1397 ساعت: 22:01

بازنگشتند

رودهایی

که به دریا رفتند

سربازانی که به جنگ

و   یاران  ی که

به دیار غریب.

عباس کیارستمی

برچسب: نویسنده: هستی قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 11 دی 1397 ساعت: 22:01

  وقتی   خندید

خندیدم

وقتی گریست

گریستم

وقتی گفت

شنیدم

وقتی   گفتم  

رمید

عباس کیارستمی

برچسب: نویسنده: هستی قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 11 دی 1397 ساعت: 22:01

همه را

  مستی   از پای میاندازد

مرا   هوشیاری  

عباس کیارستمی

برچسب: نویسنده: هستی قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 11 دی 1397 ساعت: 22:01

در مورد استیو تولتز در رمان جزء از کلش گفتهام. نویسندهای که بسیار حرف برای گفتن دارد و قصهگوی فوقالعادهای است. نقطهی قوت تولتز در شخصیتپردازیست. باید بگویم او در خلق شخصیت یک نابغه است. هرگز مارتین جزء از کل و آلدو بنجامین ریگ روان را فراموش نمیکنم.در ریگ روان تولتز دیگر چون جزء از کل داستانهای عجیب خلق نمیکند بلکه این کتاب یک شکواییهی بلند بالاست از رسم دنیا و روزگار ما. خدا میداند که چقدر موافقم و همراهم با آلدو در بیهودگی دنیای امروز. تولتز زندگی را خوب هجو میکند در این کارش گاه با هجوهایش میخنداندمان. نکتهی منفی کتاب این است که دیگر به رادامه مطلب

برچسب: روان,استیو,تولتز, نویسنده: هستی قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 22:09

این کتاب داستان فروشندههای کتاب در کتابفروشیهایی است که جملات و خواستههای عجیب و خندهداری از مشتریان خود میشنوند.تمامی این مکالمات جالب و خندهدارند. در طول خواندن کتاب که کوتاه هم هست حس خوبی داشتم و لذت میبردم. یک چیز دیگر که برایم جالب بود اینست که انگار در تمام دنیا اکثریت مردم با کتاب غرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 15:33

کتاب دوم به اندازهی کتاب اول پر حادثه نبود و نه آنقدر هم عاشقانه. اما نمیشود گفت که چیزی کم داشت از کتاب اول. انگاری که خب لازمه است این دوران سیاه و سکوت پیش بیاید پس از آن همه شور و جنگ و حادثه. فصلی خاموش پر از نیرنگ و ریا و البته زیباییهای ایستادگی و جنگ. و پدر مقایبل پسر. این کتاب هم یک زندگیست و بسیار باورپذیر. در پس زبان شاعرانه و زیبای نادر ابراهیمی.

برچسب: نویسنده: هستی قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 15:33

بوی نم سر صبح

کوهِ سفید، محو از مه

دوباره امید

برچسب: نویسنده: هستی قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 15:33

کتاب سوم هم تمام شد و به اندازه دو کتاب قبل خوب بود. آنقدر از زیبایی و شیوهی خوب داستانگویی و تعلیقها و جذابیتها در دو کتاب قبل گفتهام که نیازی به تکرار آنها در اینجا نباشد.تا مدتها بیشتر علاقه به داستانهای خارجی داشتهام و مشتاق ادبیات عرفانی ایرانی که ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 15:33

عباس کیارستمی آدم عجیبی است. این را به سادگی با دیدن فیلمهایش میتوان فهمید. فیلمهایی که به قول خودش مطمئن است آنهایی که دیدهاند انگشتشمارند. اما هنگامی که میبینیشان میفهمی با چه دنیایی آشنا شدهای. فیلمهایش چون شعر است. باید هزارانبار بخوانیشان تا اگر کتاب بودند ورق ورق میشدند از فرط استفادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 15:33

چیزی به اسم آدم پخته وجود نداره. آدم یا خامه یا داره میسوزه

برچسب: نویسنده: هستی قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 15:33

طبیعتن با روی باز به سراغ کتاب رفتم. نام ایرج طهماسب، قطع و طرح کتاب هم برایم جذاب بود. اما کتاب را که باز کردم وداستانهایش را خواندم اصلن چنین تصوری را از محتوا نداشتم. داستانها بسیار بسیار بهتر از آنچه بود که در ذهن میپروراندم. داستانهای کاملن ایرانی برگرفته از فرهنگ و افسانههای ایرانی و هر یادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 15:33

داستان زندگی دکتر نون که خود را عامل شکست و مرگ دکتر مصدق میداند و علت آن را علاقه به همسرش. داستان در لایههایی بین درامی تلخ و گزنده و طنزی ظریف حرکت میکند. روزهای پایانی عمر دکتر نون است، مصدق و همسرش را از دست داده و نمیتواند با خود کنار بیاید. داستان به شدت خوب نوشتهشده و همه چیز سر جایش است. خواندنش لحظات لذتبخشی را فراهم آورد.

برچسب: نویسنده: هستی قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 15:33

بسیار خوب.نام نویسنده را اصلن نشنیدهبودم و اصلن قطع و طرح جلد و جنس کاغذ و حجم کتاب بود که قلقلکم داد تا کتاب را بخرم.داستان کوتاه جنایی کم دیدهام و شاید اگر بگویم داستان کوتاه جنایی خوب نخواندهام زیاد گزاف نگفتهباشم. ایدهی داستانها فوقالعاده است، پیشبردن داستان و سبک نوشتاری نیز به همینترتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 15:33

صفحه بندی